آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
بهار طبیعت از راه می رسد و صحنه ی جهان آیینه نمای قدرت خداوندی
می گردد.
فرا رسیدن فصل شادی بخش و نشاط آور بهاران و حیات دوباره ی زمین که
نشانه ای از قدرت و رحمت الهی است را به حضور محبت ظهور شما و
خانواده ی محترمتان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

خدایای رحمان نوید میلاد سال نو را بر دوش نسیم بهاری گذاشت تا این امانت سبز را به رسم آغاز به خالق سپارد.
حلول سال نو و تولد دوباره طبیعت، عید فرخنده و کهن نوروز باستانی را که یادگار نیاکان و پیامآور دوستی ، عشق و محبت ، با لطافت گیاه و خرمی طبیعت ، و تحول به مراحل نیکوتر و برتر است.

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنهاو تاریک خدا مانند دلم تنگ است
بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیرسرپوش سیاهیها دلم تنگ است
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در ایوان سرپوشیدو این تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها
به دیدارم بیا ای هم گناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا ای هم گناه ای مهربان با من که اینان زود میپوشند رو در خوابهای بیگناهیها
ومن میمانم و بیداد و بیخوابی
.
.
.
شب افتاده است و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند پرستوها و ماهیها
واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی

این چهریه خوبان که کنون از بر ما رفت
داغی بشد و بر دل پر اخگر ما رفت
چون آتش شمعی که سر و قامت او سوخت
دودش ز سر سوز جگر بر سر ما رفت
قدر تو ندانستم و از دست چو بدادم
کس هیچ نداند تن و این پیکر ما رفت
دور از نظر تو که بخون آمده اشکم
طوفان بلا آمد ه بر یاور ما رفت
بودی چو دوا بهر دل زار و مریضم
افسوس که درد ماند و حکیم از در ما رفت
آن مهر و صفای دل پاک و رخ مهتاب
زود ماه رخش در شب تار از سر ما رفت
مانی چه کند با دل پر خون چه بگوید
با درد چه بنالد که آن سرور ما رفت
آن کویر خسته ام نوئی نم نم بارون, دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون .
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت , دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت .
دل رو زدم به دریا زدم برات پیامی , فقط برای اینکه نگی که بی مرامی .
دوستی برگ گلی نیست که بر باد رود , تشنه را آب محال است که از یاد رود .
آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز .
دوستی برگ گلی نیست که بر باد رود , تشنه را آب محال است که از یاد رود .
گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه و تومی آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست .
گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی ، صبر کن پیدا شود گوهر شانس قابلی .
دیگران گر به تمنای وصال تو خوشند , ما شبو روز به یک وعده دیدار خوشیم .
بدترین گناه آن است که به کسی که تو را راستگو میپندارد دروغ بگوئی .
ادامه مطلب
دلتنگیها (گلپونه)
توی این دور و زمونه
كسی دردم نمیدونه
كسی حرفم نمیخونه
دل میگیره هی بهونه...!!!
گلپونه گلپونه
گوشه دنجی تو خونه
جای دلتنگیامونه
خوشی از ما گریزونه
غصه ها همش مهمونه...!!!
گلپونه گلپونه
ادامه مطلب

در این سکوت شبانگاهان به مهتاب چشم دوخته ام و
از ستاره ها درباره تو می پرسم
شبی که چشمانم با چشمانت بازی ها داشت.
من بی خبر از آن به نگاهت دل بستم
من ترا در باد و باران و در لایه لایه های برگهای زرد خاطره یافتم
سرزمین خاطره های من وتو جایی است که
آفاق در آن رنگ دیگری دارد.
حال دلتنگی هایم را با رنگ سیاه می نویسم و
آرزوهایم را با رنگ آبی,
چون امروز آسمان در قلب من است.
آسمان خاطره ایی که پروانه های سبز و جوان اندیشه ام
در آن بال به پرواز گشوده اند
هم اکنون وسعت فاصله هایمان را تنها خداوند به نظاره نشسته
همانی که بخاطر
قدرتش و گاهی به دلیل همراهی بی دریغش
فاصله ای در حریم عبودیتش میان
من و او نیست.
تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی
از شوق روی ماه تو صدای خنده ی دلم به عالمی سفر کند
ادامه مطلب
دیدی
هـمان یک مشـت
دانه ی احسـاسی که پاشیدی
چطـور خیـال پـرواز را
از سـر این پـرنده
پـراند؟؟

ادامه مطلب





















